پسر نیمه شب

X
تبلیغات
رایتل
آرشیو
شنبه 15 بهمن‌ماه سال 1384
یاد گذشته

دیگه دل نوشتن هیچ مطلبی رو ندارم . دلم گرفته ! یاد روزهای خدمت افتادم که با هادی ابراهیمی ساعت 2 بعد نصف شب یواشکی از آسایشگاه می زدیم بیرون و میرفتیم یه گوشه میدون صبحگاه می نشستیم و درد دل می کردیم و آرزوهامونو واسه هم رو می کردیم . یادش بخیر هادی هر وقت می دید که خیلی دلم گرفته دستشو می انداخت دور گردنم و در گوشم مدام اسم کسی رو می آورد که میدونست همیشه تو فکرمه ...

 

دلم واسه اون شبها تنگ شده ، دلم واسه هادی هم تنگ شده نمی دونم تو این شرایط چرا نمی تونم پیداش کنم ؟ اون موقع همش تو این فکر بودم که خدا کنه این شبها زود تر تموم بشه ! ولی حالا دیگه ...

 

یادش بخیر

 


این قسمت فقط بخاطر بازدید کننده عزیزی اضافه شده که در قسمت نظرات آی من رو خواسته بودن .

نمی دونم اسم شما چیه ولی از اینکه شما هم شرایطی مثل من دارید متاسفم ! آی من رو خواسته بودید ! رو چشمم ... اینم آی دی من :

ehsan_agha

ای کاش ما آدم ها می تونستیم واسه یه بار همدیگر رو تو شرایط خوب پیدا کنیم نه ...


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 107091


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها