پسر نیمه شب

X
تبلیغات
رایتل
آرشیو
پنج‌شنبه 27 بهمن‌ماه سال 1384
خاطره شبهای سرد ...

حدود ساعت 10:30 شب بود که درب مغارو بستم راننده ای که هر شب می اومد دنبالم منتظرم بود . از شدت سردی هوا انگشتام توان بستن قفل ها رو نداشتن . به هر مکافاتی بود کرکره مغازه رو پایین کشیدم و قفل ها رو بستم . وسایلم رو گذاشتم تو ماشین و زود سوار شدم از شدت سرما فکم مدام به هم می خورد فقط یه سلام علیک مختصر با راننده کردم و بس ...

همون مسیری که هر شب میریم و همون مویسیقی که من دوست دارم مثل همیشه . تو راه چند کلمه ای مختصر صحبت کردیم که بیشترش هم در مورد سرد شدن ناگهانی هوا بود .  تو مسیر بازم به چراغ قرمز همیشگی رسیدیم ،  نمی دونم چرا هر شب ما باید پشت این چراغ قرمز بمونیم ، نشد یه بار برسیم و این چراغ سبز باشه . راننده  مثل بقیه ماشین ها توقف کرد تا چراغ سبز بشه .  هر شب سر این چهار راه می دیدمش ولی نمی دونم چرا امشب نیستش حتماً به خاطر سردی هوا امشب رو اجازه دادن تا کار نکنه !

چشمام لابلای ماشین ها دنبالش می گشت که یه لحظه احساس کردم یکی داره با چیزی به درب و شیشه ماشین میزنه !!! سرم رو که برگردوندم دیدم خودشه ، همونی که هر شب می دیدمش با همون قد و کوچیکش که به زور به شیشه ماشین میرسید ، همون لباسهای کهنه همیشگی . یه دستش مثل همیشه تو آستینش بود و با دست دیگه اش قوطی سیاهی که همیشه همراهش بود رو گرفته بود . ولی امشب یه چیزش با شبهای دیگه فرق می کرد ، اون هم امشب از شدت سرما نمی تونست لبهاشو به هم بزنه تا مثل همیشه به اونهایی که توی ماشین نشسته اند بگه " یه کمکی به من بکنید ..."

ماشین حرکت کرد و فهمیدم که چراغ سبز شده  پسر بچه هم رفت توی بلوار تا مثل همیشه منتظر چراغ قرمز بعدی بمونه ، نمی دونم اینا باید چند تا چراغ قرمز ببینن تا رها بشن ، تا بتونن به خونشون برگردن ، اگر خونه ای وجود داشته باشه !

نمی ونم چرا اینقدر زود تحت تاثیر این جور چیزها قرار می گیرم ؟ نا خواسته اشک از چشمام سرازیر شده بود و راننده گه فهمیده بود دیگه حرفی با من نمی زد ... چرا باید یه بچه به این سن و سال تک و تنها این موقع شب توی این سرما توی مملکتی که دم از لسلام و حقوق بشر و عدالت و ... میزنه واسه سر چهار راه . گدایی کنه ؟

چیزی که من هرگز فراموش نخواهم کرد شما هم به خاطر بسپارید که اگر کانون گرمی دارید اگر سرپناهی و آغوش گرمی ، روزی مختصری و ... هیچوقت این بچه ها رو از یاد نبرید هر چند که نتونید کمکی به اونها بکنید . یادمون نره که اونها هم هموطن ما هستند ...

 


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 107131


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها